![]() |
![]() |
|
|
تئاتر در هر كجا كه مكان ملاقات بازيگر و تماشاگر باشد به وقوع ميپيوندد. در چنين فضايي و به منظور ايجاد چنين تعاملي است كه سنواگرافر هنر خويش را به نمايش ميگذارد. فضا ساكت، خالي و ساكن در انتظار عرضه زندگي نمايش است. فضا هر اندازه، شكل و نسبتي كه داشته باشد بايد مغلوب شود، مهار گردد و توسط آناني كه توانايي جان بخشيدن به آن را دارند، تغيير پذيرد قبل از آنكه به گفته مينگ چولي، «ميداني شود براي رويارويي و چالش اموري مهم همچون ارزشها، اخلاقيات، كمال و انسان دوستي» (سال 1900، American Theatre Journal).جهانبيني سنوگرافي، فضا را اولين و با اهميتترين چالش براي سنوگرافر ميداند. واژه «فضا» متعلق به مجموعه واژگان سنوگرافي است. از ترجمه و انطباق فضا از خلق فضاي الهام بخش و ارتباط فضا با زمان نمايشي ميتوان سخن گفت. در كنش نمايشي به فضا فكر ميكنيم و اينكه چگونه آن را خلق كرده و به پايان بريم. براي آفرينش فضاي درست به چه نياز داريم و اينكه چگونه ميتوان فضا را با فرم و رنگ ساخت تا بازيگر و متن را تقويت كند. برخي در تلاش براي تعريف فضاي نمايشي به جستجوي استعاره و معناي فضا پرداخته و با آن بازي ميكنند. ارتباطي جادويي و پيچيده ميان فضا و اجراي نمايش وجود دارد كه آفرينشگران را به تبديل فضاي ناشناخته و فضايي تحريك ميكند كه نهايتاً همچون دستكشي كه مناسب دست باشد با نمايش تناسب داشته باشد.فضا توسط ديناميك آن؛ يعني اتمسفر توصيف ميشود، همان كه هندسه و مختصات آن ميناميم. هندسه، روشي براي اندازهگيري و توصيف فضا به منظور تجسم آن است. فهم ديناميك فضا؛ يعني تشخيص آن از طريق مشاهده هندسهاش يا همان مبدأ توانمنديش در ارتفاع، طول، عرض، عمق يا قطرهاي افقي و عمودي. هر فضايي داراي خطي از قدرت است؛ خطي كه از ناحيه بازي به تماشاگر ميرسد و سنوگرافر بايد آن را بررسي كند و به منزله ظهور برساند. اين خط قدرت توسط بازيگران روي صحنه كاملاً حس ميشود و آن زمان كه به جايگاه تماشاچيان مينگرند و مييابند كه در كدام نقطه از صحنه پر قدرتترند، ميتوان از اين قابليتها استفاده كرد تا بازيگران به بهترين نحو ديده و شنيده شوند. همچنين خصوصيات فضا از اولين لحظه برنامهريزي براي اجرا بايد در نظر گرفته شود. اتمسفر و خصوصيات فضا هم بر تماشاگر و هم بر بازيگر به شدت اثر ميگذارند. فضا شخصيتي زنده است كه داراي گذشته، حال و آينده است. آجر، آهن، بتن، تيرها و ساختارهاي چوبي، صندليهاي قرمز و بالكنهاي تزيين شده، خصوصيات منحصر به فردي به ساختمان ميبخشند.فضا بايد به دقت ثبت شود از طريق نقشههاي همكف و نقشههاي نما، عكس و طراحيهايي كه در محل انجام شدهاند. به گونهاي كه بتوان آنها را به صورت ماكتي رنگين و داراي ساختار و مقياس دوباره در استوديو خلق كرد. چنين نقشهاي بايد حداقل، صندليهاي چند رديف جلو را نشان دهد و از دورترين نقاط تالار، زاويه ديدهاي ثابت داشته باشد. ماكت خالي كه ساختار برهنه فضا را نشان دهد بسيار مهم است؛ زيرا اولين وسيله ارتباط مستقيم بين كارگردان و طراح صحنه براي شروع كار است. ماكت نهايي، امكانات مشاركت طراح نور و بازيگردان را نيز نشان ميدهد. ساخت ماكتهاي كوچك انساني كه با دقت طراحي شده باشند، باعث افزايش ديناميك انساني به فضاي خالي ميگردد (اگر واژگون نشوند كه معمولاً ميشوند) زيرا استفاده و كاربرد به جاي مقياس از جمله هنرهاي سنوگرافي است كه فضا را از حداكثر به حداقل ميرساند. با استفاده از ماكت، ميتوان ايدهها را به بوته آزمايش گذاشت و توسط بزرگ يا كوچك كردن اندازه يك در يا ديوار، لوازم يا خلق فضايي فريبدهنده كه نسبت اندازههاي انساني را تغيير دهد، ميتوان با فضا بازي كرد. از اين طريق ميتوان ديناميكي را كه توسط فضا به وجود ميآيد شكل داد تا جايي كه فضا درباره نمايش ما آغاز به سخن كند.سنوگرافي و معماري، ارتباط زيادي با يكديگر دارند و معماران بسياري، اطلاعات خود را در مورد فضا در تئاتر به كار گرفتهاند. در ابتداي قرن بيستم، آن هنگام كه نقاشيهاي رويايي، صحنهآرايي رايج روز بود، آدولف آپييا (1928 ـ 1862) اولين معمار صحنه بود كه صراحت و شادابي را به فضاهاي تئاتري خود اضافه كرد. در سال 1911، وي در هله رائو در آلمان، «فضاي موزون» خود را خلق كرد؛ تركيبي از پلهها و سكوها كه سطوح عمودي و افقي قابل تغيير به وجود ميآورد. بدين ترتيب، بازيگران بر سطوح متفاوتي قرار گرفته و به تنهايي در رشته متمركزي از نور ظاهر ميگرديدند و حضور بازيگر بر صحنه در فضايي بدون آرايش اضافي تقويت ميشد. اين سطوح متفاوت، موجب آغاز جستجو براي يافتن دكور حجمي در صحنه شدند. معماران، اغلب مبتكران ژرف انديشي هستند كه فلسفه، هنر، موسيقي و سياست ميدانند؛ مصالح ساختماني را درك ميكنند و توانايي به ظهور رساندن تخيلات خود را دارند. اريك مندلسون (1953 ـ 1887) در شرق پروس به دنيا آمد؛ اما ساختمانهايي كه در آلمان، انگلستان، امريكا و اسراييل ساخت، شاهدي براي تخيلات درخشان اويند. وي از سال 1912 تا 1914 براي جشنها و مراسم شادي كه بخشي از نهضت اكسپرسيونيست آلمان بودند، طراحي لباس و صحنه انجام ميداد. او داخل ساختمان تئاتر آلمان (Deutsches Theatre) را بازسازي كرد و زماني كه معماري را به عنوان حرفه خويش برگزيد، انتخاب خود را بهترين پنداشت. وي در حالي كه به موسيقي باخ گوش ميداد از مشاهده طبيعت و مناظر الهام ميگرفت و در انديشه ساختمانهايي فرو ميرفت كه مبين «لحظهاي از زمان» باشند و توسط آخرين مواد و فناوري پيشرفته ساخته شوند. او طرح اوليه تخيلش را بر روي جدول برنامههاي كنسرتهاي موسيقي يا تكههاي كاغذ ميكشيد و ايده خودجوش اين طرحهاي سيال هوشمندانه را در ذهن خود نگه ميداشت. سپس آنها را از طريق خلق مدل، تبديل به ساختمانهاي واقعي ميكرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:56 توسط حسین صدرایی |
|
|
تئاتر، اصالتاً نوعي هنر مبتني بر همكاري جمعي است. نويسندگان، كارگردانان، هنرپيشگان، موسيقيدانها، طراحان، معماران و امثال آنها، همه با هم در خدمت خلق تئاترند. از آنجا كه مدارس و سازمانهاي هنري، پيوسته براي دستيابي به شيوههاي آموزشي گوناگون تلاش ميكنند و فعالانه كودكان را از طريق برنامههاي درسي، در فعاليتهاي نمايشي درگير ميسازند، نمايش خلاق در كلاس درس ميتواند همۀ اين شيوهها را بهشكلي طبيعي و مؤثر، با يكديگر تركيب كند. شاگردان بايد بتوانند در زمينۀ مهارتهاي تجسمي، خلاقيت، اجرا و نقد صحنههاي نمايشي، از پس وظايف گوناگون بربيايند و كارهاي زيادي انجام دهند. در كتاب نمايشهاي خلاق: هنري براي كودكان، نوشتۀ جرالدين برين سيكسGeraldine Brain Siks) )، يكي از نخستين مجريان نمايش خلاق، چنين ميخوانيم: «تجربههاي خلاق، مهيج، ضروري و نمايشي در خدمت يادگيري مستمر است». هاوارد گاردنرHoward Gardner) )، استاد علوم شناختي و تعليم و تربيت دانشكدۀ علوم تربيتي دانشگاه هاروارد، در تحقيق ارزشمند خود، به «هوشهاي چندگانه» اشاره و آنها را بدين صورت فهرستبندي ميكند: زباني/كلامي، منطقي/رياضي، فضايي/بصري، موسيقايي/ريتميك، بدني/حركتي، درونفردي، ميانفردي، (ناتوراليستي، اگزيستانسياليستي/معنوي). فعاليتها و كار صحنهاي نمايش خلاق مستلزم استفاده از زبان گفتار، بداههگويي، مهارتهاي تجسمي، تفكر هندسي، حفظ متون و توانايي همكاري با ديگران، ذوق موسيقايي و ريتم و شناخت بدن و توانايي استفاده از آن براي انتقال افكار و احساسات [به ديگران] است. بنجمين بلوم (Benjamin Bloom)، روانشناس تربيتي و استاد دانشگاه شيكاگو و نويسندۀ همكار در كتاب ردهبندي اهداف آموزشي، بر تقويت تواناييهاي حل مسئله و مهارتهاي سطحِ بالاتر تكيه و آنها را به شرح زير فهرست ميكند: آگاهي، درك، كاربرد، تحليل، تركيب و ارزيابي. نمايش خلاق، اينگونه مهارتها را تقويت ميكند. دانشآموزان هنگام خلق صحنههاي مبتني بر بداهه و شركت در آنها و اقتباس داستانهاي گوناگون براي اجراي نمايش، بايد شخصيتها را نامگذاري كنند، طرح نمايشنامه را تشخيص دهند، بداههسازي كنند (گفتوگوها و صحنههاي نمايش را مجدداً بيان و تنظيم كنند)، صحنههاي خود و يكديگر را ارزيابي و نقد كنند (اجزا را كه كل كار را دربرميگيرد تحليل كنند)، دربارۀ صحنههاي خود مجدداً بينديشند، آنها را تمرين و با توجه به تغييرات و بازنويسيها، مجدداً اجرا كنند. بسياري از شيوههاي آموزشي و مهارتهاي فكري سطح بالاتر را ميتوان در درس نمايش خلاق بهكار گرفت ... كه اين بسيار مفرح است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 15:25 توسط حسین صدرایی |
|
|
بهروز غریب پور : کودکان فرزانگانی کم تجربه اند که جهان اطرافشان را زنده می پندارند، ابرها برای آنها موجوداتی پر راز و رمزند که در حين حرکت و به اراده خويش و نه در اثر باد، تغيير شکل می دهند گاه پيری کهنسال و زمانی ديوی خوفناکند. زمين با آنان و آنان با زمين گفتگو دارند، حيوانات و بيش از همه حيوانات اهلی دوستان آنانند و فرزانگان کم تجربه آنها را بخوبی درک می کنند و بر اساس اين ويژگی است که اشياء، به خصوص آن اشيائی که سيمائی شبيه انسان دارند از نظر آنان زنده اند و می توان با آنها به گفتگو نشست. در آنجا بزرگان نيز چون کودکان بودند و از چنين زاويه ای که به همه چيز می نگريستند، با زمين وآسمان گفتگو داشتند، چنانکه هنوز هم بوميان استراليائی، آقريقائی و سرخ پوستان آمريکائی با جهان اطراف خود صميمی اند و از گزند رساندن به زمين و درخت و آسمان می هراسند
اين انس والفت ميان شیء و انسان اوليه و کودکان برقرار بوده و هست. کودکان در بازی خود با اين اشياء زندگی را تجربه می کنند چنانکه سنائی غزنوی شاعر قرن پنجم و ششم هجری به زيبائی و درستی اين نکته را قرنها پيش توصيف کرده است:
مادران و زنان از آن به مجاز
ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز مدارک و شواهدی بدون شبهه از دوران صفوی، زنديه و قاجاريه هم در نوشته های واعظ کاشفی، خودچکو و ديگران هست که ترديدی باقی نمی گذارد تا مدعای من را به اثبات برساند. اما قوی ترين و نافذترين ادعا ديدن يک اجرای عروسکی به شيوه نخی يا خيمه شب بازی(= شاه سليم بازی) است که هنوز هم برخرد و کلان و برمرد و زن تأثير می گذارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:8 توسط حسین صدرایی |
|
|
گروه اکتیو قصد دارد شما علاقمندان هنر تئاتر را بیشتر با این هنر آشنا کند . و چون برای آشنايی با هر هنری بهتر است اول درباره تاريخ آن بدانيم.تصميم گرفتيم اول درباره به وجود آمدن هنر تئاتر تاريخچه کوتاهی تهيه کنيم وسپس در باره هنرتئاتر درکشورهای ديگروانواع مختلف نمايش و اطلاعات ديگربرايتان بنويسيم تئاتر چیست ؟ تتاتر يکی ازهنرهای هفتگانه است .کسانی که درباره بوجود آمدن تئاتر جستجو کرده اند ميگويند سر چشمه آن از آيين هاست . آيين به مراسم مذهبی و اجتماعی می گويند . مثل مراسم عروسی يا مراسم سينه زنی در ماه محرم در ايران و مراسم رقص های مخصوص در کشورهای ديگر انسان هميشه دوست داشته است به اتفاقاتی که خارج از اراده و ميل اوست تسلط داشته باشد و اين ويژه گی اصلی تئاتر است. تئاتر در مقايسه با هنرهای ديگر امکانات زيادی دارد برای اينکه از هنرهای ديگر مثل نقاشی ، ادبيات ، معماری ، موسيقی و ... در آن استفاده می شود کلمه تئاتر (theater ) در اصل از کلمه تآترون (theater on) است که قسمت اول آن تيه ((thea تماشاگران و يا محله تماشا است. درزمان های قديم ، تماشاگرن در سرازيری تپه ها می نشستند و مراسم مذهبی را که با آداب وتشريفات مخصوص در پايين همان تپه يا کناره معبد که محل عبادت بوده ، تماشا می کردند. آیین و ارتباط آن با تئاتر در اين قسمت درباره آيين و ارتباط آن با تئاتر مي خوانيد . آئين ها و تئاتر از عوامل اساس مشابهي استفاده مي كنند . موسيقي ، رقص ، گفتار ، صورتك ، لباس ، اجراكنندگان ، تماشگر و صحنه در اجراي آيين آرايش توسط رنگ ، خاكستر يا جوهر كه سطح بدن را مي پوشاند براي كامل كردن صورتك و لباس بكار مي رود آنطور كه گريم در تئاتر اين كار را انجام مي دهد بازيگران آيين بايد بسيار ماهر و با انظباط باشند مثل بازيگران تئاتر براي اجراي آيين يكي پيشكسوتان يا سالمندان آشنا به آيين تمرين سختي را براي اداره ي اجراي خوب آيين بكار مي گيرد كه كاملا با كارگرداني تئاتر قابل مقايسه است در قسمت بعد از نظرات ديگري درباره سرچشمه بوجود آمدن تئاتر بخوانيد . نظرات دیگر در مورد بوجود آمدن تئاتر در اين بخش با نظرات ديگري درباره ي سرچشمه ي بوجود آمدن تئاتر آشنا خواهيد شد . با اينكه سرچشمه آييني امروز پذيرفته ترين نظريه درباره ي بوجود آمدن تئاتر است اما جستجوگراني هم اعتقاد دارند سرچشمه تئاتر داستانسرايي است . آنها مي گويند كه گوش كردن و رابطه برقرار كردن با قصه ها جزو بزرگترين خصوصيات انسان است . برخي مي گويند تئاتر از رقص و حركات ضربي و ژيمناستيك و يا تقليد حركات و صداي حيوانات آغاز شده است . اما نه خصوصيت داستانسرائي انسان و نه علاقه ي او به تقليد ، هيچكدام نمي تواند او را بسوي آفريدن هنر تئاتر راهنمائي كرده باشد ، چرا كه اسطوره ها و داستانها هم در اطراف آيين ها بوجود آمده اند و تقليد از حيواناتي كه انديشه و عقل ندارند هم نمي توانسته سرچشمه تئاتر باشد چرا كه آيين ها از انديشه و اعتقادات و ميزان شناخت انسان شكل گرفته است است . حالا كه كمي درباره ي تاريخ تئاتر دانستيد در قسمت بعد درباره انواع آن و ... بخوانيد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 14:58 توسط حسین صدرایی |
|
|
كارل ـ تئودور ـ كازيمير ـ ميرهولد (CARL – THEODOR – CAZIMIR – MEYERHOLD) يكي از نامداران تئاتر معاصر جهان و نيز از تأثيرگذارترين آنهاست. وي با شيوة اجرايي خاص و متفاوت خود در دهه 30-1920 توانست تئاتر اروپا و روسيه را از جنبههاي مختلف تحتالشعاع قرار دهد. اين تأثير زماني عمده ميشود كه بدانيم تئاتر روسيه و همچنين تئاتر اروپا در اين مقطع از زمان به شدت وامدار تئاتر ناتوراليستي آندره آنتوان و سپس استاينسلاوسكي است. ليكن تئاتر ناتوراليستي استاينسلاوسكي كه ميرهولد يكي از شاگردان اوست با توجه به رخوتي كه دامنگير آن شده بود و نيز فضاي پرشور انقلاب اكتبر كه مناسبات و شيوههاي ديگري را جهت بيان انديشههاي انقلابي طلب ميكرد، ميرهولد را بر آن داشت تا طرحي نو در افكنده بنيانگذار صحنهاي باشد كه هم پاسخگوي نيازهاي وي به عنوان هنرمندي خلاق باشد و هم قادر به انطباق خود با وضعيت حاكم انقلابي گردد. از اين رو، ميرهولد در سال 1902 از تئاتر هنر خداحافظي كرده، مسير تازهاي را در جهت انديشههاي انقلابي خود در پيش ميگيرد. راه و روشي كه به شدت تحت تأثير فرماليستهاي روسي (كه خود وامدار انديشههاي فنومينيتي هوسرل هستند) قرار دارد. بدين معنا كه فرماليستهاي روسي هنر را همچون پديدهاي (فنومني) اجتماعي دانسته، برآنند كه هر فنومني واجد صورتي است كه اين صورت خود تركيبي از مادة تشكيلدهندة شكل اوست. بنابراين، هر شكل متضمن معنا و مفهوم دروني آن از سويههاي مختلف است. اينگونه كليت تئاتر به عنوان يك شكل از اجزايي برخوردار است كه اين اجزاء (دكور، لباس، ميزانسن، نور، صدا، عمل، حركت، رنگ…) توسط نخي ارتباطي (روح اثر) از درون بههم متصل بوده، هر يك به تنهايي و به نسبت ارزش، توان، حجم، طول، عرض و حد و رسم خود، واجد بخشي از آن مادة كلي يا روح اثر ميباشند.
نویسنده : فرشید ابراهیمیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 15:6 توسط حسین صدرایی |
|
|
در ميان انواع تئاتر كه به شكل و شيوه ها و در ژانرهاي مختلف اجرا مي شود ، شايد نوع تئاتر مدرن بيشتر در نمايشنامه نويسي و كارگرداني تئاتر معاصر كشور ما طرفدار داشته باشد . گرايش به اين نوع تئاتر از آنجا سرچشمه مي گيرد كه پديد آورندگان تئاتر ( نمايشنامه نويس و كارگردان ) كوشش مي كنند تا تئاتر خود را با زبان متفاوت و ساختار تازه اي كه با زمان معاصر سنخيت داشته باشد ، عرضه كنند . از اين رو عنصر تفكر و انديشمندي در ساختار آثار آنان نقش مهم و به سزايي دارد. چنين هنرمندان تئاتر ديگر بر آن نيستند بر اساس سنت هاي قديمي و روش هاي كلاسيك دست به تجربه هاي صحنه اي براي تئاتر امروز بزنند.بلكه آنان در پي آنند با شكل و شيوه و قالب جديدي اثر صحنه اي خود را به تماشاگر امروز عرضه كنند. اثري كه هم حرف تازه اي از ميان صدها يا هزاران تم و پيرنگ نمايشي داشته باشد و هم در ساختار و قالب جديد پيشنهاد نويني را براي اجرا مطرح كند . اما براي ورود به اين بحث لازم است ابتدا توضيحي از نمايشنامه مدرن ارائه بدهيم و سپس به بررسي اين مساله در آثار نمايشنامه نويسان و كارگردان تئاتر معاصر بنشينيم .
نویسنده : بهزاد صدیقی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:4 توسط حسین صدرایی |
|
|
نمايشنامه خوانى از جمله رويدادهايى است كه از حدود ۴ سال قبل به طور رسمى در ايران پديد آمد. نخستين دوره جلسات نمايشنامه خوانى تئاتر شهر در دوره مديريت حسين پاكدل در مجموعه تئاتر شهر راه اندازى شد و پس از اين رويداد در طول عمر ۴ ساله خود فراز و نشيب هاى متفاوتى را از سر گذراند. آنچه در پى مى آيد، نگاهى به برگزارى اين جلسات در اين سال ها است. شايد نخستين بار زمانى كه آرش آبسالان از برگزارى جلسات نمايشنامه خوانى «عصرى با نمايش» خبر مى داد، كمتر كسى تصور مى كرد اين جلسات آنچنان مورد توجه هنرمندان و علاقه مندان تئاتر قرار بگيرد، كه در مدت كوتاهى، بسيارى از مراكز ديگر هم اقدام به برگزارى اين جلسات كنند. اما به دنبال برگزارى جلسات «عصرى با نمايش» بود كه مراكز ديگرى مانند موسسه فرهنگى انديشه سازان با مشاركت خانه هنرمندان ايران، مدرسه عالى بازيگرى، فرهنگسراهايى مانند ارسباران، نياوران و... اقدام به برگزارى اين جلسات كردند و دامنه اين رويداد آن چنان گسترده شد كه امروز در كنار اين مراكز، مكان هاى ديگرى مانند مجموعه فرهنگى تهران، تالار مولوى، خانه تئاتر و... نيز گسترده شود. در آغاز جلسات نمايشنامه خوانى در كافه ترياى اصلى تئاتر شهر و به صورت دو روز در هفته - پنجشنبه و جمعه - برگزار مى شد و به اين ترتيب فرصتى پديد آمد تا هنرمندانى كه مدت ها از صحنه تئاتر دور بودند يا جوانانى كه كمتر فرصت بروز استعدادهاى خود را در صحنه هاى نمايش كشور مى يافتند، مجالى براى كاركردن بيابند. در كنار برگزارى اين جلسات، فرصتى شد براى روخوانى متونى كهنه كه به دو دليل امكان اجراى شان كم بود يا اصولاً نبود، در ابتدا نظم خاصى در برنامه اين جلسات ديده نمى شد اما به تدريج هر دوره بر آثار يك نويسنده خاص تا حدودى متمركز شد و يا يك دوره ويژه مرور آثار ايرانى و دوره ديگر ويژه آثار خارجى تعريف شد. با فاصله اى نه چندان طولانى، موسسه فرهنگى انديشه سازان با همكارى خانه هنرمندان ايران، جلسات خاص خود را برگزار كرد. جلساتى كه به صورت ۲ روز در ماه - پنجشنبه و شنبه - در خانه هنرمندان ايران برگزار مى شد. بعدها علاوه بر اين جلسات، جلسات ديگرى در دفتر موسسه انديشه سازان برگزار شد. نمايشنامه خوانى هاى آينده سازان البته اين ويژگى خاص را داشت كه بيشتر به صورت سفارشى و ويژه آثار نويسندگان يك كشور خاص برگزار مى شد. در كنار اين جلسات، كانون نمايشنامه نويسان خانه تئاتر نيز جلسات ويژه خود را برگزار مى كرد. در اين جلسات كه در خانه هنرمندان ايران برگزار مى شد، نويسندگان ايرانى، آثار خود را روخوانى مى كردند. اين جلسات نيز عموماً به شكل دعوت از نويسندگان گوناگون تشكلى و بعد از پايان هر جلسه نيز، پرسش و پاسخى در مورد آن نمايشنامه خاص انجام مى شد. به دنبال حجم تقاضا براى روخوانى آثار ترجمه شده، كانون نمايشنامه نويسان خانه تئاتر تصميم گرفته است تا جلساتى را به روخوانى گونه آثار اختصاص دهد. به اين ترتيب كه در حال حاضر هر ماه دو جلسه نمايشنامه خوانى توسط كانون برگزار مى شود. در جلسات پايان ماه همچون روال گذشته آثار نويسندگان ايرانى توسط خود نويسنده يا به شكل گروهى در خانه هنرمندان ايران خوانده مى شود. علاوه بر اين شنبه وسط هر ماه نيز يك نمايشنامه ترجمه شده در تالار اجتماعات خانه تئاتر به اجرا در مى آيد. مدتى بعد از برگزارى جلسات نمايشنامه خوانى در اين گونه مراكز بود، كه دانشجويان هم ترغيب شدند تا جلسات ويژه خود را برگزار كنند و به اين ترتيب در كنار برنامه «عصرى با نمايش»، روزهايى هم به خوانش آثار توسط دانشجويان اختصاص يافت و اين گونه بود كه علاوه بر روزهاى پنجشنبه و جمعه، روزهاى چهارشنبه آثار دانشجويى روخوانى شدند. برگزاركنندگان «عصرى با نمايش» قصد داشتند تا از اين طريق دانشجويان را تشويق به نوشتن متون جديد كنند. اما در رسيدن به اين هدف چندان موفق نبودند چرا كه دانشجويان اغلب ترجيح مى دادند آثار نويسندگان ديگر به ويژه نويسندگان شناخته شده را روخوانى كنند. با اين حال برگزاركنندگان اعلام كردند در بخش دانشجويى اولويت با متونى است كه توسط خود دانشجويان نوشته يا ترجمه شده باشد. با گسترش اين جلسات بود كه به تدريج در هر جشنواره بخشى هم به نمايشنامه خوانى اختصاص يافت و علاوه بر آن متون برگزيده توسط تماشاگران انتخاب مى شدند، اما بعد از برگزارى جلسات نمايشنامه خوانى انديشه سازان بود كه زمزمه تعطيلى اين جلسات شنيده شد. براساس همين گزارش موسسه فرهنگى انديشه سازان كه انتشار نمايشنامه يكى از فعاليت هاى آن بود، با مشكل مالى روبه رو شد و جلسات نمايشنامه خوانى آن تعطيل شد. در اين جلسات به گروه هاى برگزاركننده، مبلغى به عنوان كمك هزينه پرداخت مى شد. به دنبال آن بود كه جلسات نمايشنامه خوانى عصرى با نمايش نيز دچار وقفه شد. اين جلسات در طول يك سال گذشته عموماً به شكل ناقص برگزار مى شد، اما به تدريج اين جلسات نيز همچون جلسات انديشه سازان با تعطيلى روبه رو شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:38 توسط حسین صدرایی |
|
|
كريگ ميگويد: "تئاتر آينده تئاتر ديدها خواهد بود نه تئاتر گفتارها يا تئاتر كلمات قصار."۱
نویسنده : بهزاد صدیقی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 15:25 توسط حسین صدرایی |
|
|
چنانكه از اتوبيوگرافي فرويد و زندگي او برميآيد، وي كار خود را با هيستريشناسي آغاز كرده، پس از چندي بر اين باور ميشود كه بيماري هيستري ريشه در نهاد زنان دارد. بدين معنا كه وي اعتقاد داشت اين بيماري كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم افراد زيادي در غرب (بهويژه زنان) را به رفتارهاي جنونآميز كشانده بود، ناشي از ناهنجاريهاي ليبيدويي بوده و با رفع و كشف اين ناهنجاريها ميتوان بيمار را درمان كرد. اين ادعا سبب شد كه وي را از مجمع پزشكان اخراج و او را متهم به انديشههاي غير علمي نمايند. اين برخورد و اخراج، فرويد را مصمم ساخت تا براي اثبات نظر خود دست به تجربياتي بزند كه اين تجربيات منجر به پيدايي آراء و نظريات روانشناسانه او گرديد. بر پايه اين آراء و انديشهها فرويد روان هر فرد را به سه جزء libido يا نهاد و يا Id كه از منظر او نيروهاي حياتي لجامگسيخته ميباشند و (ego) يا من روزمره، من معيشتي يا من آگاه و هشيار و سوپرايگو (Superego) كه من متعالي است تقسيم نمود. او اعتقاد داشت اگر ليبيدو يا همان نيروي لجامگسيخته مكوّن نشود، فرد در حالت حيواني و غريزي باقيمانده از سطح موجودي غريزي (حيوان) فراتر نميرود. بنابراين تكوين (ليبيدو) است كه اين موجود غريزي را به فردي آگاه مبدل ساخته، وي را قادر ميسازد تا از طريق آگاهي (ego) انرژيهاي ليبيدويي خود را مهار كند. ليكن مهار ليبيدو يا به تعبير ديگر سركوب آن سبب بروز عقدههاي بيشماري ميشود كه عدم تأمين يا تخليه آنها ميتواند فرد را دچار انواع بيماريهاي رواني كند. بدينسان او بر اين باور بود كه هيستري يكي از جلوههاي بروز ليبيدوي سركوبشده، و به شكل ناهنجار آن ميباشد. بديهي است كه از منظر انديشههاي او ليبيدو ميتواند خود را به شكل مثبت و پسنديدة ديگري چون فعاليتهاي هيجانزا و رويا نيز تخليه كرده از بار مخرب آن بكاهد.
نوشته :فرشید ابراهیمیان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 11:43 توسط حسین صدرایی |
|
|
نمايش خلق الساعه. بديهه سازي. بديهه بازي كه اساس ساختمان كمدي دلارته است. بديهه سازي از ابتداي شعور در بشر وجود داشته است كه گاه به گاه اين نيرو در انسان خلق و منشاء اثر گرديده است. عامل مهم در اپروويزاسيون كه پايه كمدي دلارته را ميسازد قدرت جنبش فكري است. از آن هنگام كه تمامي هنرها خلق ميگردند، وجودشانه با نيروي اپروويزاسيون همراه بوده است. در سرودن اشعار مذهبي، رقصها، سخنوري و مراسم پرستش اوليه. اپروويزاسيون را يكي از نمونههاي تئاتر ميدانند. اپروويزاسيون كه منشاء و به وجود آورنده هر اثر هنري است خودش شامل خود اثر هم ميشود كه يكي از شكلهاي(فرمها) تئاتري است. در اين شيوه هيچ اصل و رابطه تئاتري كه در تئاتر امروز است ديده نميشود و فقط طرح كلي مورد نظر است.
برخلاف نويسنده كلاسيك كه قدرت نويسنده مورد نظر است در اين جا اين قدرت و نقش همگي به عهده بازيگر است كه بازيگر در استفاده از تمام امكانات به عنوان تار و پود اصلي نمايش مطرح است. در اين شيوه با تمام آزادي كه بازيگران روي صحنه داشتند يك نوع قرارداد هم وجود داشت. از نظر فرم، بيان لهجه و فرم حركت تعدادي شگرد لازم بود كه اين شگردها مخصوص همان بازيگر بود و اگر يكي از بازيگران نميتوانست پا به پاي ديگران ادامه دهد مورد تمسخر و ناراحتي تماشاگر قرار ميگرفت. اپروويزه زماني شكل ميگيرد كه گروههاي تئاتري به وجود ميآيند و تئاتر به صورت حرفه مطرح ميشود كه مسئله تماشاگر و ارضاء آن مطرح بوده است. وجود ذوق كميك منطبق با روحيه مردم ايتاليا، وجود كمبودهاي مردم نسبت به طبقه حرفه با دست انداختن آنها در قالب تيپهاي مختلف با نقابي بر چهره از ديگر زمينههاي اين شيوه نمايش است. اولين مرجعي را كه ذكر ميكنند كمدي دلارته از آن استفاده ميكرده يك نوع نمايشي است به نام ”سانتون” كه به نظم و نثر مركب از قطعات مختلف و نويسندگان مختلف كه در كارناوالها اجرا ميشده. اين نمايش از ريشههاي پيدائي اپروويزاسيون بوده است ولي نه به صورت چشمگير در سال 1545 اولين گروه حرفهاي كمدي در پادوا كه يكي از شهرهاي پيشقدم درد انساني و نهضت اومانيسم بود به وجود ميآيد. از تيپهايي كه در اين گروه اجرا ميشده است”زاني” Zanni معروفترين آن بوده است. اين شخصيت مستقيماً وارد كمدي دلارته ميگردد. اسم واقعي او zanni pale بوده كه او را منسوب به نواحي شمالي ايتاليا ميدانند. وجود بيكاري و كم كاري در قرن 16 در ايتاليا باعث خروج روستائيان از دهات به شهرها ميشود. در شهر آنها به انواع و اقسام كارهاي پست مشغول ميشدند كه حمالي يكي از آنها است كه بعدها مختص دهاتيها ميشود. يكي از شهرهايي كه در سر راه روستائيان برگامي قرار دارد ونيز است. ونيزيها از اين مهاجرتها سخت برآشفته و عصبانياند و براي دست انداختن آنها خبرهايي هجو ساخته و لهجه آنها را كه نمونه آن”زانها” بودهاند، مورد تمسخر قرار ميدهند. بعدها اين هجوها و تمسخرها اثر عميقي در ونيزيها ميگذارد به طوري كه تدريجاً از تيپ و لهجه آنها خوششان ميآيد و نمايشنامههاي زيادي در مورد زان كه چگونه در دِه زندگي ميكرده و سير زندگي او تا حمالي در شهر و سپس پيشرفت او كه چگونه از حمالي به مستخدمي ميرسد نمايش ميدهند. در اين شكل به تدريج لهجه”برگامي” حذف و لهجه ايتاليايي جايگزين ميشود. تدريجاً تمام گروههاي تئاتري از اين پرسناژ استفاده ميكنند و نمايشنامههايي به نام ازدواج زان، تلاق زان، آمدن زان به شهرها، غمها و شاديهاي او و غيره به وجود ميآيد و در طي سالها فرم و شكل منسجمي پيدا ميكند. زاني نوكري بذلهگو و شوخ است و اولين پرسوناژي است كه رسماً وارد نمايشهاي كمدي دلارته ميشود و كمكم جاي خود را در نمايش باز كرده و بعدها نام”هارلكن” را در بازگشت از فرانسه به خود ميگيرد. در سال 1565 اولين نمايشنامه براي زاني نوشته ميشود. يك زاني ديگر به وجود ميآيد كه بعدها تيپ ”يريكلار” را تشكيل ميدهد. زاني آدمي پرخور و پر دشتها نيست، آدمي است كه فكر ميكند به طبقه بالا بستگي دارد و تحويلش ميگيرند، اما نهايتاً آدم هوشيار و سادهلوحي است. در مقابل وي زاني دوم خلق ميشود كه در كمدي آدمي است مكار و حيلهگر كه در تمام حوادث خود را با مكر و حيله نجات ميدهد و هميشه در نمايشها كار يكي از زانيها بيشتر بوده است. بعد از مدتي كه زاني اول صحنه را در اختيار ميگيرد مونث وي به نام زاگنا به وجود ميآيد كه زن زاني است و مردها نقش آن را بازي ميكردهاند. هنگامي كه يكي از نمايشهاي زاني به فرانسه برده ميشود و اجرا ميشود به خاطر آن كه تماشاگر فرانسوي بتواند با زاني ارتباط برقرار كند و آن را با خود تطبيق دهد، نام يكي از پرسوناژهاي نمايشي را كه داراي همان خصوصيات شيطان بودن و كميك بودن است به نام هارلكن انتخاب ميشود كه بعدها تبديل پرسوناژ اصلي كمديا دلارته ميشود. نمايشنامههاي كمدي دلارته از فرمهاي كمدي لاتين گرفته شده است. اولين فرمي كه پلاتوس و ترنس عالمانهاش را نوشتند. فرضيه ديگر كمدي دلارته منشعب از نمايشهاي كارناوالس است. ”البته جنبه فرم و پلاستيك صحنهاي آن ـ مسئله تاثيرپذيري از نمايشهاي قديميتر از نظر فرم” فرضيه ديگري نيز وجود دارد، گروهي كه تشكيل ميشد به خاطر اين كه مورد تشويق و حمايت توده عوام قرار گير مجبور بود با تجسم تيپهايي از آنِ توده و كاراكترهاي شاخص آن با مردم روبرو شود. بنابراين مدلهاي كارناوالي و كمدي لاتين را كه قبلاً ميشناختند دوباره جان گرفتند. مسئله ديگر زبان كمديا دلارته است كه زبان روزمره و در واقع زبان مردم است. تماشاگر دوست دارد زباني را بشنود كه بهتر ميفهمد به همين جهت زبان محاورهاي مردم مورد استفاده قرار گرفت. عامل ديگر كه به پيدايي و نضج كمدي دلارته كمك ميكرد زبان طنز آن است كه داراي بردي قوي است. كمدي دلارته سه پرده است. پرلوگ يا پيش پرده كه شباهتي به نمايش ندارد بلكه گروه كيفيت آن را مطرح ميكند. در خلال پردهها عدهاي از بازيگران براي سرگرمي مردم كارهاي سيركي و پانتوميم انجام ميدادند. بازيگران قراردادي بودند و مردان بازيگر لباس مخصوص با شرايط كاراكتر خود را داشتند. بازيگران تيپهايي بودند مضحك از تيپهاي جدي اجتماع. در واقع كاريكاتوري از تيپهاي واقعي بودند. ”هارلكن”، ”پريكلا”، ”دكتر”، ”كاپيتان” كه هر كدام نماينده تيپي از اجتماع است. ”يانتالئو” تيپ تاجر و خسيس، شهوتران، ”دكتر” نماينده كساني كه تظاهر به فهميدن ميكردند. همچنين تيپهاي عشاق نيز دو نوع بودند. يك نوع عشاق عالي و يك نوع عشاق معمولي كه همان كلفت و نوكرها هستند كه ريشه هر كدام از اين پرسناژها به يك شهر بستگي دارد. كمدي دلارته يك خلق كننده نبود بلكه يك جمع كننده بود و از تمامي فرمها و كمديهاي قديمي لاتين استفاده كرده است. معروفترين گروه كمدي دلارته در ايتاليا گروه GELOST بودهاند. اجراي اين نمايشها در فرانسه باعث رواج زبان ايتاليايي ميشده و بازيگران نيز سعي بر آن داشتند كه زبان فرانسوي را بياموزند. اين گروه در انتها شروع به مضحكه دولت فرانسه كردند و پس از چند بار اخطار از فرانسه اخراج شدند.
نویسنده :حسین نصرآبادی برگرفته از سایت ایران تئاتر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 20:28 توسط حسین صدرایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گروه تئاترحرفه ای بدین معناست که عناصر اصلی آن کاری جز تئاتر نداشته و دست کم روزی هشت ساعت به کار مداوم وپیوسته بپردازند.
به دیگر سخن،در پویه کار بی وقفه وهدفمند گروهی است که عناصر گروه از مهارت لازم برخوردار می شوندو ازسوی دیگر رضایت و اغنای تماشاگرتئاتردرپرتو کاربازیگران و دست اندرکاران توانمند و ماهرمیسراست. هسته اصلی گروه تئاتر اکتیو که افرادی با سابقه درکارنمایشند بدین باورند که با کار مستمر و پرهیز از پراکنده کاری و حلقه زدن به گرد شمع گروه می توان از هرزرفتن قوای مفید جلوگیری کرد |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار گروه نقد نمایش مقالات آیین نامه ها بیوگرافی اعضای گروه اعضاي گروه اكتيو اخبار عمومی پیشکسوتان تئاتر ایران |
| نویسندگان |
|
حسین صدرایی علي طلاكوب |
|
RSS
|